هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روزهای بی تکرار

سلام گلم ناز دختر مامان عزیز دلم روز پنج شنبه هفته قبل رفتیم ییلاق اجدادی پدر(کیان) خیلی با صفا بود مخصوصا با مهربونی های تو زهرا دختر عمه جون!!!!!!!!! خیلی با صفاتر شده بود عزیزم همون روز دندون آسیای بالا سمت چپت دراومد و دو روز بعد هم دندون پایین سمت راست گلم با اینکه می تونی بایستی و حتی اگر تشویقت کنم و موقع بازی بیشتر از ٤ یا پنج متر راه میری اما هنوز هم به تنهایی و با میل و اراده خودت راه نمیری این روزا عاشق روسری و کفش و جوراب شدی به آب می گی آببه با تشدید روی ب به غذا می گی به به هر چیزی دیگه ای که میخوای و اسمشو نمیدونی می گی ااینا(از اینا) به عمه میگی عمی به داداش می گی...
30 فروردين 1391

ایستا

دختر گلم دیشب ساعت ١٢ برای اولین بار بدون کمک دیگران ایستادی فعلا وقت ندارم جوجو بعد برات مفصل توضیح می دم که چی شد
30 فروردين 1391

روز 11 و12 عید 91

دخترکم روز یازدهم مامان اکرم و بابا سعید و دایی و زندایی بعد از مدت ها اومدن خونه ما البته با کلی التماس و خواهش شب رفتیم ماهی خریدیم   روز دوازدهم رفتیم خونه مامان نرگس و عصر رفتیم دریا که شما خواب بودی و من وشما تو ماشین نشستیم شب و مهمون داشتیم داداش داوود اینا اومدن و کلی خوش گذشت و حسابی برای سیزده بدر نقشه کشیدیم ...
24 فروردين 1391

سیزده بدر(روز طبیعت)

دختر نازم روز سیزدهم با مامان اکرم اینا داداش داوود اینا دایی احمد اینا عمو جابر اینا مامان نرگس اینا رفتیم به جنگل های اطراف(عالی کیا سلطان) خیلی خوش گذشت دخترم عصز هم عمه اینا با خاله رباب اینا اومدن پیش ما شما هم به شدت علاقه داشتی که راه بری هرچند که هنوز نمیتونی تنها راه بری پس مامان اکرم بیچاره تمام مدت دست شمارو گرفته بود و دلا دلا راه میرفت   اینم هدیه و دایی احمد دو  خسته دو اخمو روز چهاردهم مامان اکرم اینا همراه با گریه شما بدرقه شدن ...
24 فروردين 1391

دریا

سلام عزیزم چند روز که اینجا هوا حسابی گرم شده ما هم از فرصت استفاده کردیم و روز دوشنبه رفتیم دریا شما اول می ترسیدی اما کم کم راه افتادی و یه کم پاهات رو تو آب زدی اما آب سرد بود و بیشتر نمی شد آب بازی کنی امروزم رفتیم بانک حسابی شلوغ کردی و از هر کارمند یه شکلات گرفتی آخه بیچاره ها از دست جیغ های شما سر درد گرفتن ...
24 فروردين 1391

پنج روز دوم عید 91

گل دخترم روز پنجم عید رفتیم ورامین هدیه و سبحان با کلاس می شوند روز ششم به چند تا از فامیل سر زدیم   روز هفتم رفتیم خونه مادرجون صغری روز هشتم نشستیم تو خونه روز نهم رفتیم تهران گردی به کاخ موزه نیاوران و موزه موسیقی و چند جای دیگه سر زدیم   روز دهم برگشتیم خونه و فهمیدیم دندون آسیا بالا سمت راست شما دراومده ...
16 فروردين 1391

پنج روز اول عید 91

سلام دختر گلم امروز پانزدهمین روز از بهار ٩١ هست و من با عرض معذرت نتونستم تو این مدت برات چیزی بنویسم آخه عید بود دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!! دختر گلم اینم روز شمار عید ٩١ روز اول سال تحویل شد در حالی که من داشتم لباس شما رو عوض می کردم و بعد با پدر رفتیم خونه مامان نرگس مامان اکرم و دایی و زندایی و مادرجون ربابه و دایی صادقو خوانوادش مشهد بودن و دایی داوود اینام قشم بودن خلاصه ما با کلی زحمت با بابا سعید تماس گرفتیم و عید رو تبریک گفتیم و بعد هم به چند تا از بزرگتر ها سر زدیم روز دوم هم به همین منوال گذشت روز سوم هم همین طور روز چهارم هم همین طور هدیه و پدر و هفت سین شهر   ...
15 فروردين 1391
1